|
|
|
|
|
یک شنبه بامداد هفدهم اردیبهشت ماه
خدا حافظ ایرج قادری
ایرج قادری پس از چند ماه دست وپنجه نرم کردن با سرطان تسلیم مرگ شد . پیکر نازنین این اسطوره در اوج غربت و انزوا بدون حضور هیچ بازیگر و مسئولی در بهشت سکینه کرج آرام آرمید . عمو ایرج درست گفته بودی در زندگی ام جز بدبختی و رنج ندیدم . اون از پسرت که توی آمریکا تصادف کرد و فوت کرد و هرگز نتونستی فراموش کنی اینم ............
ولی عمو ایرج تو همیشه توی قلب همه ما زنده و جاودانه ای همه دوستت داشتند . دارند . دوستت خواهند داشت ...............
ماه دیگه ماه خرداد
ماه خرداد سال گذشته ازما ناصر حجازی رو گرفتی و خیلی دیگه از عزیزانمون رو مظلومانه بردی در آغوش خاک .........
امسال قصد داری کدوم یک از این افرادی که مردم دوستشون دارند به خاک تقدیم کنی ؟؟؟؟؟؟
نگاهی مختصر بر زندگی مشاهیر بزرگ ( ۵)
ادیسون
توماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهمترین و معروفترین آنها لامپ رشتهای است. ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرتانگیز و باورنکردنی به نظر میرسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوریهایش یاریش میکردند. دهنی ذغالی تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند. ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت، بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.
دوران کودکی و نوجوانیتوماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سالهای کودکی را در پورتهِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آبنبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورتهرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راهآهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پسانداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام میداد، نخستین و تنها روزنامهای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ میشد. در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کمشنوایی چندی بعد به کاری در رابطه با تلگراف مشغول شد . نخستین پلههای ترقیدر سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راهآهن را ترک کرده بود، بهعنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور میرسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ میکرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد. منلو پارکادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگتری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند. تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیتهای ادیسون و از بزرگترین ابتکارهای او به شمار میرود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسهای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاههای تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاههای خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند. گرامافوناز قدیم الایام، داشتن وسیلهای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بودهاست. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتینویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گامهایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاههای آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده ارز بین میرفت.
لامپ الکتریکیسابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم میرسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور میداد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدلهای دیگر چراغهای ا لکتریکی را ارائه کردند. کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونهای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل میشد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود. عبور جریان برق از میلهها باعث میشد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغالهایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پیبرده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود. پس از یک سال تلاش بیوقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالیشده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیدهاست. البته نمونه لامپ ادیسون قبل از ارائه توسط شخص دیگری تولید و در اداره ثبت بریتانیا به اسم دانشمندی به نام سوان ثبت شده بود و این ثابت می کند لامپ ادیسون چیز جدیدی نبود ولی با این حال نباید تلاش های ادیسون را در راستای ترویج این تکنولوژی نادیده گرفت او از روزنامهنگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپهای نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایهداران حاضر روبرو شد. عصر الکتریسیتهدر ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ) به ادیسون تعلق گرفت. در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است. دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید. چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بیحاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهرهمند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید. شیوهٔ ادیسونهمانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایدههای دیگران و کار دستهجمعی گروه بزرگی از تکنسینها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش میپرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است. اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان میآید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمیکرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل مینویسد: «اگر ادیسون میخواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشتههای کاه را کنار میزد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبهای کوچک میشد. » ادیسون خود نیز در اینباره گفتهاست: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن. » تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راههای توسعهٔ سیستمهای جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانهدار معروف سامانههای چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست. سینمادر سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینهتوسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینهتوسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون مینگریست و دستهای را میچرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده میکرد. این وسیله ابتدا بهعنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود. با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمیتوان پایهگذار سینما دانست؛ کینهتوسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمیتوانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمیهای دستهجمعی نیاز داشتند چندان به کار نمیآمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینهتوسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلمبرداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گامها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالنهای نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چارهای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفرهاش ندید. ادیسون در تبدیل سینما به رسانهای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کردهاست. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار میگیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد. سالهای پایانیدر اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد. در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینهتوفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینهتوسکوپ و گرامافون استوانهای بود با استقبال مردم مواجه نشد. در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواستنامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست. دیدگاه مذهبیعمدتا از ادیسون به عنوان یک خداانگار یا بیخدا یاد شدهاست. منابع
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 3:10 توسط مترسک
|
|
||
|
|
|
|
|
گر جان عاشق دم زند ، آتش درين عالم زند عالم همه دريا شود ، دريا ز هيبت لا شود
برجه که نقاش ازل ، بار دوم شد در عمل حق آتشی افروخته ، تا هر چه ناحق سوخته
....... مولانا ........ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 2:54 توسط مترسک
|
|
||
|
|
|
|
|
باریدن را چه سود ؟؟؟
وقتی می توانی با سکوتت حرف بزنی
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن
اندوه تازه ای نیست
هیچ کس به سکوت آدم نمی رسد
غمگینم
تنهایی را ترجیح می دهم
می دونی تنهایی کجاش درد آوره ؟؟؟؟
دنیا دنیای دیوونه هاست
یک رود زلال هم که باشی سنگ های کف رودخانه ات را می بینند
گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است
زندگی به من آموخت
من تمام روز را خندیدم به پرواز ماهی هایی که فرق میان آسمان و دریا را نفهمیدند
مدت ها پیش آموختم نباید با خوک کشتی گرفت
عادت
اگر امروز خواستی و نتوانستی مهم نیست
بیهوده تلاش نکن
و عشق همیشه نافرجام است برای درختان به آسمان هم که برسند به همدیگر نمی رسند تبرها مگر کاری کنند .......
موج عاشق ساحل بود عشقش را دیدم می دانست به ساحل برسد کارش تمومه ولی هر طوری بود خودش رو به ساحل رسوند ......
مرگ از زندگی پرسید آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم زندگی لبخندی زد و گفت دروغهایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری .......
یک رود زلال هم که باشی سنگ های کف رودخانه ات را می بینند بر می دارند و نشانه می روند به سوی خودت ...............
گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است داشتن بعضی ها تنهاترت می کند ..........
زندگی به من آموخت هیچ کس شبیه حرف هایش نیست .......
همه مرا به خنده های با صدا می شناسند اما بالش بیچاره من به گریه های بی صدا ..............
یک ساعت که آفتاب بتابه خاطره آن همه شب های بارانی از یاد می رود این است حکایت آدم ها فراموشی ......
و تورا از خاطره ها پاک نمی کنم می گذارم بماند تا یادم باشد چه طعم تلخی دارد دروغ که می تواند حتی شیرینی عشق و اعتماد را از شوکران هم تلخ تر کند .......
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت تنها آمده ام و تنها هم می روم یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی و یا حتی دقیقه ای کم می آوری و دل بیچاره ات یک نفر رو می خواهد .............
بیهوده تلاش نکن آنکه می خواهد برود امروز اگر نرود فردا حتما خواهد رفت شک نکن ............
من فراموش نکرده ام من از نهایت درد به بی حسی رسیده ام ..............
به گذشته بر نگرد سیندرلا اگر برای برداشتن لنگه کفشش بر می گشت هیچگاه پرنسس نمی شد .........
حقیقت چیزی نیست که نوشته می شود حقیقت همان است که سعی می شود پنهان بماند ........
مادری را دیدم که تنش را می فروخت تا سیر کند کودک کوچکش را و مردانی را دیدم که حق کودکانشان را برای سیری هوسشان خرج می کردند ..............
گاهی وقت ها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم و نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم ......
کسی که در آغوش غم بزرگ شده است تنهایی بهترین همدم اوست ........
باران جدی می بارد انگار او هم نمی داند که این دنیا یک شوخی است .........
شاید سال ها بعد در گذر جاده هابی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم این غریبه چقدر آشناست .....
عیب کار ما اینجاست که ما " آنچه هستیم" را با " آنچه باید باشیم" اشتباه می کنیم خیال می کنیم" آنچه باید باشیم " هستیم در حالی که " آنچه هستیم " نباید باشیم ............
هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی به فکر این نباش که او چقدر احمق بوده به این فکر کن که او چقدر به تو اعتماد داشته ..................
قصه عشقت را به بیگانگان نگو چرا که این کلاغ های غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند ..............
او که می رود نمی فهمد اما او که بدرقه میکند می داند که کاسه آب معجزه نمی کند ................
بگذار یک بار هم که شده کلاغ به خانه اش برسد پیش از اینکه قصه ما به سر شود ................
به شانه ام زدی تا تنهایی ام را بتکانی به چی دل خوش کردی تکاندن برف از تن آدم برفی ......
تموم مزرعه کافر صداش می زدند آفتابگردان کوچکی رو که عاشق بارون شده بود .............
شاید میون این همه نامردی باید شیطان را ستود که دروغ نگفت جهنم رو به جون خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد ............
کسی که برای بودنت خدا رو شکر نمی کنه برای برگشتنت هم دعا نمی کنه ...........
دلگیر نشو از حرف آدما نیش زدن طبیعتشونه مدت هاست که به هوای بارونی میگن هوای خراب ...............
همیشه سخت ترین سیلی رو از کسی می خوری که روزی بهترین نوازشگرت بود ...........
دوستانمان را تا موقعی دوست داریم که خوب می بازند ....
در این شهر شعر خریدار ندارد وقتی عطر تنت هر دیوانه ای رو شاعر می کنه ..............
باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود راه می افتم تنها در خیابون من بغض می کنم و آسمون گریه ...............
آدم با گذشتی بود از من هم گذشت به همین سادگی ............
و عشق این واژه ناملموس وصف ناشدنی رو تنها باید دچار شد .............
صبرت که تموم شد نرو معرفت تازه از اینجا شروع می شه ...........
گاهی تنها موندن بهای آدم موندن است ............
مرد زندانی می خندید شاید به زندانی بودن خودش و شاید هم به آزادی ما به راستی زندان کدام سوی میله هاست ؟؟؟
هر جا که دلت شکست خودت شکسته هاش رو جمع کن تا هر ناکسی منت دست زخمی اش رو به رخت نکشه .............
هیچ وقت عشق رو گدایی نکن چون هیچ وقت چیز با ارزش رو به گدا نمی دهند .............
خندیدن خوبه قهقهه عالیه گریه آدم رو آروم می کنه اما لعنت بر بغض ................
حکایتم کن برای دست هایی که مرا پیدا کردند و برای چشم هایی که مرا قطره قطره برای لب هایی که ترانه ام کردند و بعد شاید مرثیه ام حکایتم کن به غروب رسیده ام .........
دریا دلش که بگیرد سر می گذارد بر سینه ساحل ابر سر می گذارد بر شانه کوه چشمه سر می گذارد بر دامن دشت اما من وقتی تو نیستی سر می گذارم بر شعر و دلتنگی هایم و قطره قطره کلمه می شوم .............
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 2:43 توسط مترسک
|
|
||
|
|
|
|
|
كلسترول و تخم مرغآیا واقعا" مصرف تخم مرغ به عنوان منبع کلسترول برای سلامتی مان مضر است؟ انواع تخم ماکیان از لحاظ مقدار کلسترول منابعی غنی هستند و مواد غذایی سرشار از کلسترول می توانند منجر به افزایش مقدار کلسترول خون شوند. با این وجود تأثیر مقدار کلسترول رژیم غذایی بر مقدار کلسترول خون می تواند از فردی تا فرد دیگر متفاوت باشد. هر چند خوردن زیاد تخم مرغ می تواند کلسترول خون را بالا ببرد ولی ارتباطی بین خوردن چهار زرده تخم مرغ یا کمتر در طول هفته با افزایش خطر بیماریهای قلبی دیده نشده است. به هر حال اگر تصمیم به استفاده از تخم مرغ در برنامه غذایی تان دارید به محدودیت های توصیه شده در زمینه مصرف کلسترول توجه داشته باشید: · اگر سالم هستید کلسترول رژیم غذایی روزانه تان را به کمتر از 300 میلی گرم محدود کنید. · اگر به بیماریهای قلبی-عروقی، دیابت، یا افزایش سطح کلسترول LDL (کلسترول بد) یا کلسترول تام مبتلا هستید کلسترول رژیم غذایی تان را به کمتر از 200 میلی گرم در روز محدود کنید. یک عدد تخم مرغ بزرگ تقریبا" 186 میلی گرم کلسترول دارد که تمامی این مقدار در زرده تخم مرغ وجود دارد بنابراین اگر یک عدد تخم مرغ مصرف کردید باید دیگر منابع کلسترول را در باقی روز محدود کنید. مقادیری سبزی یا حبوبات را جایگزین گوشت قرمز کنید یا از مصرف لبنیات پرچرب اجتناب کنید. از منابع غنی کلسترول می توان گوشت قرمز، امعاء و احشاء به خصوص مغز، سوسیس و کالباس، لبنیات پرچرب، کره و خامه و... را نام برد. چون اساسا" کلسترول فقط در منابع حیوانی وجود دارد در این مورد می تواند خیالمان از جهت مصرف فراورده های گیاهی راحت باشد. اگر تخم مرغ جزو مواد غذایی مورد علاقه تان است ولی کلسترول بیشتری نمی خواهید فقط از سفیده تخم مرغ استفاده کنید. سفیده تخم مرغ کاملا" فاقد کلسترول است.
دیابت و کنترل کربوهیدراتوقتی دیابت در ما تشخیص داده می شود پزشک معالجمان از ما می خواهد که میزان دریافت کربوهیدراتها را در رژیم غذایی مان کنترل کنیم. در این مقاله به راهکاری ساده که به کنترل کربوهیدرات کمک می کند اشاره خواهیم کرد. همه ما به کربوهیدراتها نیاز داریم. کربوهیدرات ها به عنوان سوخت جهت انجام فعالیت ها و عملکردهای حیاتی در بدن عمل می کنند. غذاهای حاوی کربوهیدرات شامل: · نان، برنج، غلات، کراکرها، ماکارونی و دیگر غذاهای نشاسته ای · فرآورده های لبنی مثل شیر و ماست · میوه، آب میوه، کمپوت و... · سبزیجات نشاسته ای مثل ذرت و سیب زمینی · حبوبات · غذاهای حاوی قند و تنقلاتی مثل بیسکوییت، شکلات، نوشیدنی های شیرین مثل نوشابه های گازدار، کیک، چیپس و ... در صورت ابتلا به دیابت چالش شما این است که باید قند خونتان را به تناسب داروهای مصرفی و فعالیت فیزیکی تان با مقدار مناسب کربوهیدرات در سطح بی خطری حفظ کنید. به همین دلیل است که بر محاسبه مقدار کربوهیدرات رژیم غذایی جهت رسیدن به تعادل در قند خون تأکید می شود و از آنجا که کربوهیدرات در مقایسه با پروتئین و چربی اثر بیشتری بر قند خون دارد هدف تان باید مصرف مقدار مشابهی کربوهیدرات در هر وعده غذایی باشد. در این جا راهکارهایی برای کنترل بهتر کربوهیدرات رژیم غذایی پیشنهاد می شود که بسته به نوع دیابت، دارو و اهداف وزنی به کنترل بهتر قند خون کمک می کنند. 1. روش بشقاب غذا: روش ابتدایی، استفاده از بشقاب است. بشقاب خود را طوری سرو کنید که نیمی از آن سبزیجات، 4/1 آن کربوهیدرات های سالم مثل برنج قهوه ای، نان سبوس دار و 4/1 آن پروتئین های سالمی نظیر ماهی، مرغ و گوشت کم چرب باشد. این روش به شکل بسیار ساده ای می تواند مقدار و نسبت صحیح مصرف مواد غذایی را به ما نشان دهد. 2. روش محاسبه کربوهیدرات: اگر استفاده از این روش برایتان آسان باشد حتما" استفاده از این روش توصیه می شود. برای اکثر زنان 45 گرم و برای اکثر مردان 60 تا 70 گرم کربوهیدرات در هر وعده توصیه می شود. میان وعده ها باید حاوی 15 تا 30 گرم کربوهیدرات باشند. شما در مورد محاسبه سهم ها، یا استفاده از کربوهیدرات به شکل گرم حق انتخاب دارید. هر سهم از کربوهیدرات معادل 15 گرم است و یک سهم مثلا" 1 برش نان یا یک عدد میوه متوسط است. محاسبه گرم روش دقیق تری است ولی محاسبه سهم آسان تر می باشد. انتخاب روش کاملا" به خودتان بستگی دارد. در مورد به کار گیری گرم نیازمند استفاده از ترازوهای آشپزخانه و در مورد سهم نیازمند استفاده از منابعی هستید که معمولا" با استفاده از روش جانشینی، می توانند به شما آموزش دهند که با محاسبه سهم غذا به میزان گرم کربوهیدرات آن دست پیدا کنید. افراد مبتلا به دیابت نوع 1 یا افراد مبتلا به دیابت نوع 2 که از انسولین استفاده می کنند باید مقدار انسولین دریافتی قبل از هر وعده را با در نظر گرفتن مقدار کربوهیدرات مصرفی و قند خون قبل از صرف غذا تنظیم کنند. به عنوان مثال اگر می خواهید یک بشقاب ماکارونی بزرگ مصرف کنید باید مقدار کربوهیدرات غذای خود را محاسبه کرده و به تناسب آن انسولین تزریق کنید. منابع زیادی نظیر کتب و وب سایت ها در مورد ارزش تغذیه ای مواد غذایی مختلف در دسترس است که می توانند اطلاعات خوبی را در مورد کربوهیدرات طیف وسیعی از غذاها در اختیارتان قرار دهند. نکته: وقتی خارج از منزل غذا می خورید و در مورد اندازه سهم ها مطمئن نیستید روش استفاده از دست را به کار بگیرید: o مشت زن =1 فنجان o نوک انگشت شست=1 قاشق چای خوری(5 گرم) o شست کامل= 1 قاشق غذاخوری(15 گرم) o کف دست= 3 انس (90گرم)
رفرنس ................................... بهسایت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:46 توسط مترسک
|
|
||